حکایت های زیبا و شنیدنی
روزی مردم حکیمی را دیدند که چوبی در دست داشت
و هر دو سر چوب آتش گرفته بود.از او پرسیدند:چه میکنی؟
گفت میروم تا با آتش یک سر چوب
دوزخ را بسوزانم و با سر دیگر آن بهشت را.
تا مردم فقط خدا را بخاطر خودش عبادت کنند!
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۰۳ ساعت 18:39 توسط حجت نیکفرجام
|
با عرض سلام و خوش آمد