روی ردیف نازکی از سیم نشسته بود ...!

انگار بغض کرده بود ...

کلاغ را میگویم ، زیر لب آرام و شکسته زمزمه میکرد :

رضا جان من که کبوترت نمیشوم اما دلم به دیدن گلدسته ات خوش است


*   ولادت امام مهربانی و زیبایی بر جهانیان مبارک باد   *